
🕵🏻♀️K. N Company🕵🏻♀️
برای پارت2 بزن ادامه😊
☆Karolin☆
دینگ.. دیرینگ
ازجام بلند شدمو خاموشش کردم.
آه.. یه دوش آب گرم گرفتمو یه قهوه خوردم. لباسامو(کت و شلوار) پوشیدم و به سمت سازمان حرکت کردم.
همونطور که به دفتر میرفتم...
☆ آخ...
محکم خوردم به شیشه! درو باز کردم. یه دفتر روی میزم بود.
☆پرونده جدید؟
بازش کردم آنتونی دوباره! وایسا محکوم به قتل... همسرش؟
اوه خدای من فرار کرده! همین دیروز پرونده قتل تموم کردم!
(یه ساعت بعد)
باید درست اومده باشم از شناختی که ازش دارم باید اومده باشه به رستوران که اولین بار خانم مدیسون(زنش) آشنا شده بود. کارتمو درآوردم..
☆مامور سازمان دستا بالا آقای آنتونی!
-کارولین نمیخوای بس کنی؟ قبول کن من بردم(هرهر خندیدن)
لبخند زدم.
☆هه هنوز که چیزی نشده!
تفنگمو که میخواستم درارم. داره چیکار میکنه؟
یه اره برقی برداشت زد به برق او شروع کرد هر هر خندیدن:|
☆اون رو بزار زمین!
-فکر میکنی به حرفت گوش میدم؟
تفنگمو درآوردم و نگاش کردم...
-میدونی فرقمون چیه؟ تو نمیتونی منو بکشی چون جزو قانون نیست(تو سازمان کسی حق نداره بدون مجوز آدم بکشه)
امامن چرا!
اون درست میگفت.. همینطور نزدیک میومد.. ویــــــــــــژ صداش رفته بود رو مخم.. چیکار کنم؟... یهو یه تیر بهش زدمم..... افتاد زمین. سریع سیم رو از برق کشیدم. رفتم بالا سرش..
-من متاسفم... بعد با اره پامو زخم کرد(توحالت خاموش)
خون ازش عین آبشار جاری میشد و میریخت و وارد کفشم میشد.
(چند دقیقه بعد اومدن پلیس)
پاهامو باند پیچی(احتمالا پلیس با اورژانس میاد نه؟)کردنو مجبور شدم لباسامو عوض کنم و باهودی که اعتقاد دارم که این لباس برای اینجا مناسب نیست پوشیدم. منظورش از متاسفم چیبود؟ برای چی باید عذرخواهی کنه؟
آروم رومیزم نشستم... که.. خوابم برد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
چطور بود؟ این سه پارت اول یه زره حوصله سر بره چون درمورد شخصیت های رمانه و یه یاد آوری من به جای شخصیت ماکیا(که نویسنده اش یکی دیگه استو من نیستم) پارت میزارم فعلا.... کامنت یادتون نره ها🫠